امیر محمدامیر محمد، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره

امیرمحمد امیر قلب بابا و مامان

سفر به شیراز

1392/6/3 19:06
نویسنده : مامان الهه
243 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل یکدونه

چشم و چراغ خونه

سلام پسرم

الان صبح پنجشنبه است و من و شما از صبح دوشنبه دوتایی اومدیم شیراز و بابا ابراهیم به خاطر کارش نتونست باهامون بیاد. انشالله دفعه بعد که واسه عروسی دایی علی و خاله زهرا میایم (18شهریور) بابا هم باهامون میاد.

تو اتوبوس که اومدیم خدا را شکر خیلی اقا بودی و اصلا اذیت نکردی. یه خورده خوابیدی وقتی هم بیدار بودی بازی میکردی. لحظه ای که از اتوبوس پیاده شدیم و شما باباجون و مامان جون را دیدی که اومده بودن جلومون حسابی ذوق کردی و واسشون خندیدی. دیگه حاضر نبودی بیای بغل من. انشالله همیشه سایشون بالاسرمون باشه.

اینجا هم یه شب رفتیم چمران .

امیر محمد سوار کالسکه بلوار چمران کنار اب نما

یه شب هم با خاله رقیه و داداش متین رفتیم پارک. شما که حسابی بهت خوش گذشت وقتی رو چمن ها زیرانداز پهن کردیم و نشستیم شما همش میخواستی بری روی چمن و از نرمی چمن ها حسابی خوشت اومده بود وقتی هم تو کالسکه بودید دوتایی با هم میزدید زیر اواز. الهی من قربون هردو تون برم. امیر محمد و محمد متین.Klik hier voor meer gratis plaatjesر

خلاصه این چند روز حسابی به هردومون خوش گذشت هرچند یه خورده واسه غذا خوردن اذیت میکنی و ساعات خوابت هم کم شده مثلا صبحها ساعت 6 بیدار میشی. ولی در کل خیلی خوب بود. امروز ظهر دیگه برمیگردیم میریم خونه. دلمون واسه بابا ابراهیم تنگ شده.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مریم (مامان ِ ترنم!)
2 شهریور 92 12:16
خوش بگذره عزیزانم... امیرمحمد گل و مامان الهه ش... جای بابایی سبز. جیگر خاله، انشالا همیشه خوش و خرم در کنار مامان و بابا باشی...